الشيخ المفيد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
197
الجمل ( نبرد جمل ) ( فارسى )
و به خدا سوگند اگر بر شما پيروز شود دين و دنياى شما را تباه خواهد ساخت . و سخنان بسيارى نظير همين سخنان گفت . خطبهء حسن بن على چون سخنان ابن زبير به گوش على رسيد به پسرش حسن فرمود : پسرم ! برخيز و سخنرانى كن . حسن ( ع ) برخاست و پس از حمد و ثناى خداوند چنين گفت : اى مردم ! سخنان ابن زبير به اطلاع ما رسيد و به خدا سوگند كه او بر عثمان گناهانش را بر مىشمرد و گاه به او تهمت مىزد و چنان سرزمينها را بر عثمان تنگ كرد تا كشته شد و طلحه در حالى كه هنوز عثمان زنده بود رايت خود را بر بيت المال برافراشت . اما اينكه مىگويد على حكومت مردم را با زور غصب كرده است پدرش مدعى است كه با دست خود با على بيعت كرده ولى با قلب خود بيعت نكرده است . بنابراين اقرار به بيعت مىكند و بعد بهانه مىتراشد . لازم است براى ادعاى خود برهان و دليل آورد و كجا ممكن است بتواند دليل بياورد ؟ اما شگفت كردن ابن زبير از اينكه مردم كوفه به سوى مردم بصره آمدهاند ؛ چه جاى شگفت است كه اهل حق به سوى اهل باطل هجوم آورند و به جان خودم و به خدا سوگند مردم بصره خواهند دانست و امروز وعدهگاه ما و ايشان است . به پيشگاه خداوند متعال دربارهء آنان داورى مىبريم و خداى بر حق قضاوت خواهد كرد كه بهترين قضاوت كنندگان است . چون سخنان حسن ( ع ) تمام شد ، مردى بنام عمر بن محمود برخاست و شعرى در ستايش حسن ( ع ) خواند . خطبهء طلحه چون سخنان حسن ( ع ) و اشعار آن مرد در ستايش او به اطلاع طلحه و زبير رسيد ، طلحه برخاست و ميان ياران خود چنين گفت : اى مردم بصره ! همانا خداوند خيرى را براى شما پيش آورده است كه براى هيچ قومى هرگز پيش نياورده است ؛ مادرتان و حريم پيامبرتان ، و پسر عمه و حوارى او و كسى كه دست خود را سپر بلاى پيامبر ساخت [ يعنى خود طلحه ] همراه شمايند . همانا على در حجاز نخست حكومت و حق مردم را غصب كرد و آماده براى جنگ شام شد و مىخواهد خونهاى مسلمانان را بريزد و با زور بر سرزمينهاى آنان چيره شود و چون از حركت ما به